Get Adobe Flash player
دور چهارم مکتب تابستانی بپایان رسید
مسابقه فوتبال بین تیم های مکتب تابستا نی
ختم قرآنکریم بمناسبت میلاد النبی ص
عکسهای بار اول نمازعيد سعيد اضحی
دور دوم مکتب تابستانی افغانها بپایان رسید
دعوت رسمی سفارت افغانستان مقیم اسلو
دعوت رسمی سفارت کبرا جمهوری اسلامی افغانستان مقیم اسلو
جنتری یا تقویم سال ۱۳۹۵هجری شمسی

Afghanan Calander 1395 S 171

کمپيوتر سرویس ستوکهولم
کتب دری و پښتو
امروز83010
Yesterday0
Week83010
ماه83010
همه115526

Currently are 14 guests online

شرکت حسابداری الیاس

Home

معناي نفاق در قرآن و روايات

نخستين بار قرآن، واژه«نفاق» را با توجه به مناسبت آن با معناي لغوی، در معناي انسانِ دو چهره و دو رو بکار برده است. قبل از نزول قرآن چنين اصطلاحي وجود نداشته است، بنابراين واژة «منافق» در فرهنگ قرآن به معنای کسي است که گفتار او با آنچه که در دل دارد، مخالف است به عبارت ديگر به انسان دو رو، از اين جهت، منافق مي گويند که مکنون قبلي خود را پنهان می­کند، و غير آن را اظهار مي دارد.[i][6]

نفاق در قرآن و روايات به دو معنا بکار رفته است.

 

1-     اولين معناي نفاق در قرآن و روايات، تظاهر به مسلمان شدن و در باطن کافر بودن است. از اين نفاق، به نفاق اعتقادي تعبير مي شود و تقريبا، منظور قرآن در تمام مواردي که واژه نفاق را بکار برده است، همين معناست. آيه اول سوره منافقون همين معنا را بيان مي کند. مانند: 

«إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ»

چون منافقان نزد تو آيند گويند گواهى مى‏دهيم كه تو واقعا پيامبر خدايى و خدا [هم] مى‏داند كه تو واقعا پيامبر او هستى و خدا گواهى مى‏دهد كه مردم دوچهره، سخت دروغگويند.(و به گفته خود ايمان ندارند)

در سوره ي نساء حالت باطني منافقين را به اين گونه ترسيم شده است،

«وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء»نساء/ 89.

همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد.

بنابراين در بين مسلمانها کساني وجود دارند که به دين و حقانيت آن اعتقاد ندارند اما به ظاهر خود را مسلمان نشان مي دهند.

2-دومين معناي نفاق که گاهي در روايات بکار رفته، نفاق اخلاقي است، نفاق اخلاقي به معنای «عدم پاي بندي به احکام دين» است. امام سجاد – عليه السلام –درباره ي نفاق اخلاقي مي فرمايد:  همانا منافق کسي است که از کاري نهي مي کند ولي خود از آن کار دست نمي کشد و فرمان مي دهد به انجام آنچه خود،انجام نمي دهد..... و روزش را شب مي کند و اندوهي جز خوردن شام ندارد. با اينکه روزه هم نبوده و چون صبح بيدار شود، اندوهي جز خوابيدن ندارد، با اينکه شب بيدار نبوده است.[ii][7]

از امام صادق-عليه السلام- نقل شده که پيامبر –صلي الله عليه و آله و سلم- فرمود: «هرگاه خشوع تن (وظاهر) بيش از خشوع قلب(و باطن) باشد، اين حالت از ديدگاه ما نفاق است.»[iii][8]

بر اين اساس عالِم بي عمل و شخص رياکار از جمله کساني هستند که دچار نفاق اخلاقي و فردي هستند.

تفاوت نفاق با کذب

حقيقت نفاق مربوط به اختلاف لسان با قلب و دوگانگي «زبان» با «دل» است.

منافق کسي است که سخني را مي گويد و خود به آن ايمان ندارد، از مکتبي دم مي زند که به آن معتقد نيست و به خاطر همين دوگانگي زبان و دل، شيوه سخن گفتن را «نفاق» و شخص را منافق مي­نامند؛ خواه سخن، راست باشد يا نباشد.

در «نفاق» واقعيت داشتن سخن مطرح نيست، آنچه مطرح است، مخالفت لسان با قلب و زبان با عقيده است، و اگر به اين شخص، دو رو و دو چهره مي گويند به همين جهت است.

در حاليکه محور بحث در «کذب» اختلاف سخن با واقع است، يعني کلام، مطابق واقع نيست و سخن فاقد حقيقت است؛ خواه خود گوينده به اين جهت  توجه داشته باشد يا نداشته باشد.

و به ديگر سخن: هر يک از انفاق و کذب در اين جهت مشترکند که يک نوع دوگانگي و اختلاف در هر دو وجود دارد، ولي اختلاف نفاق همان تضاد ظاهر با باطن، و بيرون او با درون اوست.

در حالي که اختلاف کذب، همان تضاد سخن با حقيقت و واقع است، به گونه اي که سخن با واقع مطابق نيست يعني وقتي به خارج از محيط سخن، مراجعه مي کنيم براي گفتار طرف، مصداق و حقيقي نمي يابيم.[iv][9]

تفاوت نفاق با تقيه

در اينجا سؤال ديگري مطرح است و آن اينکه فرق «تقيه» با «نفاق» چيست؟ چراکه درظاهر، کار يک فرد «تقيه گر» مانند «منافق» است و چيزی را وانمود می­کند که در دل اعتقادی به او ندارد.

در جواب بايد گفت که «تقيه» با «نفاق» تفاوت جوهري دارد، و هرگز اولي از مقوله دومي نيست که تنها در حکم (تجويز و تحريم) با هم تفاوت داشته و يکی حرام و ديگری در برخی موارد واجب باشد.

«نفاق» آن است که فرد، کفر خويش را پنهان بدارد و ايمانرا آشکار سازد. در حالي که جريان تقيه بر عکس است؛ يعنی فرد تقيه گر، کفر را اظهار داشته و ايمان را پنهان می­کند. چنانچه قرآن درباره مؤمن آن فرعون مي فرمايد:

«وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ»(غافر/ 28) «مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى‏داشت گفت:...»

اين آيه يکي از آيات مربوط به تقيه است و نشان مي دهد که «تقيه» درست در نقطه مقابل نفاق قرار دارد و فرد تقيه گر، پنهان کننده ايمان و آشکار کننده کفر است.

همچنين تقيه با نفاق در هدف و انگيزه نيز متفاوتند، هدف از نفاق، افساد در جامعه و دگرگون ساختن نظام اسلامي است. در حاليکه هدف از تقيّه، اصلاح و حفظ جان و مال و مقام مشروع است.[v][10]

مراتب نفاق

نفاق از آن جهت که در بدو امر يک پديدة روحي و رواني بحساب مي آيد، در منابع اسلامي و کتب نگارش يافته، غالبا در مباحث اخلاقي از آن سخن رفته است و لذا غالب تقسيماتي که از آن ارائه شده، جنبه اخلاقي دارد. اين در حالي است که در اولين و معتبرترين منبع اسلامي يعني قرآن کريم آيات مربوط به نفاق، غالبا ناظر به نفاق سياسي و اجتماعي است که هم در صدر اسلام پايگاه بسيار قوي دانسته و هم در طول تاريخ اسلام، عامل ويرانگر و کج کننده­ي سير بشريت از هدايت و سعادت بوده است.

با توجّه به اين مسئله امام خميني(ره) در کتاب چهل حديث خويش نفاق دارای مراتب دانسته و آنرا به دو نوع نفاق اکبر و نفاق اکبر تقسيم کرده است.

1- نفاق اکبر

نفاق مذکور داراي درجات و مراتبي است که بر اساس زشتي و پليدي و نيز حوزه اي که در آن واقع مي شود، از مرتبه ي خاص برخوردار است. آنگاه که فرد، خود را مؤمن به خدا و پيامبر و کتاب و روز قيامت بنماياند، ولي در باطن مخالف همه يا بخشی از آنها بوده و کفر در سر داشته باشد و عليه مباني اسلام و احکام نوراني اسلام و به قصد براندازي حکومت اسلام، فعاليت کند و براي رسيدن به مطامع خويش و آسودگي در پناه مواهب و دستاوردهاي احکام نوراني اسلام و جاسوسي به نفع اجانب، اظهار ايمان کند، دچار نفاق بزرگي شده است که از آن به نفاق اکبر ياد مي شود.[vi][11]

چنين مرتبه اي از نفاق در چند مورد از آيات الهي مشاهده مي شود، که برخي انسانها مستقيما به جنگ خدا رفته و در پي فريب و دغل کاري با خداوند و مؤمنين مي آيند:

«يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ»(بقره/9) (با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند.)

«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ»(نساء/ 142)

«منافقان با خدا نيرنگ مى‏كنند و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد.»

اين دو آيه تصريح به حقه بازي و نيرنگ منافقين نسبت به خداوند و مؤمنين دارد و در واقع، بيانگر مصداق واقعي نفاق اکبر يا اعتقادي مي باشد.

در اينکه خدعه (نفاق اکبر) منافقين نسبت به خداوند و متقابلاً خدعه­ي خداوند به آنها چگونه است مفسرين اقوال متعددي را بيان داشته اند.

مجمع البيان مي نويسد: منظور از حقه بازي و نيرنگ منافقين به خدا، اظهار ايماني است که بواسطه­ي آن مال و جان خويش را در امان داشته اند و همين طور از مخادعه خداوند با آنها مجازات و کيفر دادن آنها برحسب نيرنگ اعمال شده از سوي آنان است.[vii][12]

فخر رازي با طرح اين پرسش که با وجود علم خداوندي به اسرار عالم، مخادعه منافقين نسبت به ذات باري تعالي چه مفهومي دارد مي نويسد: خداوند نام خود را ذکر کرده و به جهت شأن و منزلت و عظمت پيامبر(ص) او را مراد و منظور داشته است.[viii][13]

مرحوم علامه طباطبايي «ره» مي فرمايد:

منظور از مخادعه با خدا، مخادعه با رسول خدا-صلي الله عليه و آله و سلم- و مؤمنين است و منافقين با اظهار ايمان خويش ماهرانه و سر سختانه در پي فريب و حقه بازي با مسلمين و رسول خدا-صلي الله عليه و آله و سلم- بر مي آيند.[ix][14]

شهيد مطهري«ره» معتقد است که: مخادعه از باب مفاعله است و يکي از معانيش اين است که آنان در صدد خدعه با خداوند بر مي آيند، يعني در مقام آن هستند که بر خدا نيرنگ زنند.[x][15]

سيد قطب چنين مي نويسد:

اينکه مخادعه را نسبت به خدا داده شده، بخاطر آن است که خداوند، نهايت اتصال و ارتباط بين خود و مؤمنين و پيامبر- صلي الله عليه و آله و سلم- را منظور داشته، و امر آنان را امر خود و شأن آنان را شأن خود معرفي نموده است و نيز دشمني با مؤمنين را دشمني با خود دانسته و اين تهديد بزرگي به دشمنان پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم- است و آرامش بخش عظيمي براي مؤمنين است. چرا که خداوند از مکر و حيله آنان آگاه است و مؤمنين را در سايه لطف خويش محافظت مي نمايد و مخادعه خداوند نسبت به آنها ،بنابر اجماع تفاسير، به معناي مجازات و کيفر منافقين به خدعه آنان است.[xi][16]

نفاق سياسي نيز نشأت گرفته از نفاق اعتقادي است و هر دو در يک مرتبه و درجه قرار دارند. بلکه آيات قرآني به صراحت آن را نکوهش کرده است و در سوره نساء/ 128و 129 چنين فرموده:

«بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» (نساء/ 138) (به منافقان خبر ده كه عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت) و

«الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا» (نساء/139) (همانا كه غير از مؤمنان كافران را دوستان [خود] مى‏گيرند آيا سربلندى را نزد آنان مى‏جويند [اين خيالى خام است] چرا كه عزت همه از آن خداست.)

آيه به روشني تمام، از ارتباط با بيگانگان توسط منافقين سخن مي گويد که ناکامان دو رو، براي رسيدن به عزت دنيايي، در پي رضايت کافران هستند، بطور يقين، نفاق سياسي که تا اعماق جان و اعتقاد فرد نفوذ دارد، چنين است که در برابر برترين مخلوق عالم يعني رسول خدا– صلي الله عليه و آله و سلم-مي‌ايستد.

2- نفاق اصغر

نفاق اصغر يا نفاق عملي آن است که فرد به منظور اعتماد سازي و تهيه بستر مناسب براي اهداف خود، روي به ظاهر سازي مي آورد.

چنين شخصي اگر چه فردي خطاکار، فاسق و متظاهر به علم و زهد، فقر، عبادت و ......است، اما نفاق هيچگاه نسبت به اصل دين نيست، بلکه صرفا به دنبال رسيدن به موقعيت اجتماعي در نزد افکار عمومي است تا از اين رهگذر به مطامع خويش همچون جاه و مقام، منزلت اجتماعي و احيانا خيانت در اموال دست يابد. اين شخص ضمن ايمان و اقرار به خدا، معاد و نبوت براي جلب منافع مادي و زودگذر دنيوي، به ستايش و چاپلوسي روي آورده و به محبت دروغين متوسل مي شود، و به عبارتي عملکرد اهل نفاق را از خود بروز مي دهد.[xii][17]

­امام خميني «ره» نفاق اصغر را نفاق در قول و عمل دانسته اند و فرموده اند که اين نوع مرتبه از نفاق که غالب در امور اجتماعي صورت مي گيرد، در علم اخلاق از آن به «ريا» ياد مي شود، و صاحب آن، منافق به مفهوم مصطلح و رايج در عرف قرآن نيست.[xiii][18]

انسان با انجام آن (نفاق اصغر يا ريا) نور، ايمان از قلب خويش زدوده و اعمال خويش را باطل نموده است، چرا که خلق را بر خالق پسنديده است. و صاحب چنين فعلي به دليل اعتقاد به ارکان دين از دايره، دين خارج نشده است و از آن به نفاق عملي نيز ياد شده است.[xiv][19]

دز قرآن نيز از ظاهرسازي افراد، بخصوص منافقين ياد شده است.

«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى يُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً »(نساء/142) (منافقان با خدا نيرنگ مى‏كنند و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد و چون به نماز ايستند با كسالت برخيزند با مردم ريا مى‏كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى‏كنند.)

مرحوم طبرسي، علامه طباطبايي و فخر رازي معتقدند که منافقين بخاطر جلوه دادن يک شخصيت متين و ظاهر صلاح در نزد مؤمنين به رياکاري مي پردازند، چيزي مي گويند که به آن عمل نمي کنند، به دنبال کسب چهره اي مصنوعي، در پي فريب مردم دوانند و جز اندک به ياد خدا و ذکر او نمي پردازند.[xv][20]همچنين قرآن در مورد اينها مي فرمايد:

«الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ »«الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ »(ماعون،5و6)

«آنان از نمازشان غافلند»«آنان كه ريا مى‏كنند. »

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَاللاذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الاخِرِ »(بقره/264)

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنيد، مانند كسى كه مالش را براى خودنمايى به مردم‏، انفاق مى‏كند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارد.»

و در مورد توصيف کساني که ايمان به آخرت و خداوند ندارند و مال خويش را براي چشم مردم و تظاهر به انفاق کمک مي کنند. مي فرمايد:

«وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا »(نساء/38)

«و كسانى كه اموالشان را براى نشان‏دادن به مردم انفاق مى‏كنند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارند و هر كس شيطان يار او باشد چه بد همدمى است. »

در روانشناسي چنين فردي را شخصيت، ماکياولی مي دانند که به نام نيکو لوماکياولي فيلسوف ايتاليايي ناميده شده و از دو دستور العمل معروف وي پيروي مي کند، به عبارت مشهور هدف وسيله را توجيه مي کند، و دستور العمل ديگر مهمترين راه کنترل داشتن مردم اين است که به آنها آن چه را که دوست دارند بگوييم. روشن است که مردم، دستور العمل اول يعني رسيدن فرد به هدف از هر طريقي، چه صحيح و چه غلط، مشروع و غير مشروع. قانوني يا غير قانوني، مجاز ميداند، دستور العمل دوم نيز به روشني رياکاري، فرصت طلبي و نان به نرخ روز خوردن را آموزش مي دهد.

به اضافه آنکه شخصيت ماکياولي به بي رحمي، تدابير خود محورانه در روابط متقابل، عدم اعتماد به ديگران و دروغگوييي تمايل دارد.[xvi][21]

بنابراين نفاق از نظر شرعي دو گونه است:

يکي نفاق اکبر و آن اين است که انسان به ظاهر خود را مؤمن به خدا، فرشتگان، کتابهاي الهي، پيامبران و روز قيامت نشان مي دهد، و در باطن مخالف همه يا بخشي از آن ها باشد و اين همان نفاق صدر اسلام است که قرآن به نکوهش پرداخته و آنان را کافر دانسته و خبر از دوزخي بودنشان، داده است.

دوم نفاق اصغر يا نفاق عملي و آن است که انسان کاري کند و قصدش چيز ديگري باشد.

البته از هر نوع در جامعه کنوني ما وجود دارد، و همانطور که علم و تکنولوژي پيشرفت کرده، اين فضائل نکوهيده نيز به اوج پيشرفت رسيده و چهره هاي گوناگوني به خود گرفته اند.

 

 

اضافه کردن نظر


Meddelande till Afghanan نامه ارسال نماید

From (email)
عنوان
پیغام
Bilaga
 یک کاپی را به خودم ارسال کن
   
 
در بارۀ انجمن کلتوری افغانها در سویدن
افتتاح مكتب تابستانی انجمن كلتوری افغانها
د افغانانو د جامع جومات د پرانستللو خبرتیا
کتب، مواد و پروگرامهای درسی پښتو و دری
د قرآن مجید تلاوت او ترجمه په مختلفو ژبو
احکام مریض در رمضان

بخشی از ویدیو کلیپ های مراسم ادای حج
کتاب رهنمای حج فارسی
Clocks ساعت
Calendar ، سالنامه ، جنتری ، کلیز
April 2017
MTWTFSS
12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930